تبلیغات
رمان دوست - رمان تقاص20

الکسا

 
رمان دوست
 
 
چهارشنبه 12 اسفند 1394 :: نویسنده : ادمین
تو نظرات بگید چه رمانی رو میخواهید!!!
اوکی؟؟؟

با صدای آرومی غر غر کردم:
- بسه دیگه زبون نریز.
چند لحطه ای تو سکوت غرق صدای گیتاری شدم که از ضبط پخش می شد. داریوش بدون اینکه چشماشو باز کنه لبخند کمرنگی زد. از توی آینه نگاه به عقب کردم، سپیده معذب گوشه صندلی نشسته بود و به بیرون خیره شده بود، دستشم زده بود زیر چونه اش. تا حالا اینقدر به سر و صدا ندیده بودمش، آرمین هم البته دست کمی از اون نداشت و جفتشون غرق مناظر شده بودن. با احساس سنگینی نگاهی دل از آینه کندم، داریوش چشماشو باز کرده بود و بی پروا خیره شده بود بهم، چقدر محتاج این نگاه بودم فقط خدا می دونست!
بردن اسم تو از یاد کاریه که خیلی سخته
دل تو نقش یه قلبه که تو آغوش درخته
یه بار با ناز پلک زدم و گفتم:
- خوشگل ندیدی؟
بازم لبخند زد ولی هیچی نگفت ... یه دفعه دستشو جلو آورد و صدای ضبط رو زیاد کرد. حرکت لبهاشو می دیدم که داره با فریدون زمزمه می کنه:
تو دلم همیشه جاته همیشه دلم باهاته
یاد من هرجا که باشی مثل سایه پا به پا ته
قلبم داشت مثل چی می زد ... نزن لعنتی نزن! به نفس نفس افتاده بودم و داریوش بی توجه به من غرق آهنگ بود، شاید هم غرق من به آهنگ گوش می کرد!
فاصــــــــــله ها فاصله ها اونو به من برسونید
فاصــــــــــله ها فاصله ها درد منو نمی دونید
همین که آهنگ تموم شد با هول و استرس ضبط رو خاموش کردم، همین یکی حسابی باعث شده بود دست و پامو گم کنم. با اینکه هیچی از احساسات داریوش نمی دونست، هیچ هم سر از کاراش در نمی اوردم اما همین نگاه ها و بعضا تیکه های ظریفش دیوونه م می کرد. تصمیم گرفتم یه کم اذیتش کنم، نمی شه که فقط اون منو اذیت کنه! تو آینه به آرمین نگاه کردم و بلند گفتم:
- آرمین تو چطوری با داریوش اینقدر صمیمی شدی؟
آرمین چشم از مناظر بیرون گرفت، به چشمای من تو آینه خیره شد و با خنده و گفت:
- خودمم نمی دونم. یک دفعه ای پیش اومد حالا هم پشیمونم.
داریوش که می دونست آرمین شوخی می کنه، از طرفی فهمیده بود می خوام کرم بریزم، پوزخندی زد و گفت:
- اتفاقاً آب منم با این توی یه جوی نمی ره. زیادی بچه مثبته. انگار از مادر فقط شیر پاستوریزه خورده.
لجم گرفت و گفتم:
- خوش به حال زنت آرمین! به نظر من که خوشبخت ترین زن دنیا می شه. تو خیلی پسر خوبی هستی! پسر پاستوریزه این روزا کیمیاست!
بعد قبل از اینکه بفهمم می خوام چه غلطی بکنم، به عادت همیشگیم گفتم:
- خدا قسمت ما هم بکنه!
آرمین بیچاره از بی پردگی من سرخ شد، اما داریوش سریع نکته حرفمو گرفت و گفت:
- شما فکر نمی کنی واسه اینجور دعا یه کم دیر شده؟؟ فکر کنم، البته فکر کنم گفتی نامزد داری! نکنه پسر خوبی نیست که داری آرزوی یکی دیگه اشو می کنی؟ یا شاید هم دروغ گفتی!
وای بر من که خودم، خودمو لو دادم! با تته پته گفتم:
- خوب چرا، ولی اون ... اونم مثل بقیه اس دیگه ... یه خورده سر و گوشش می جنبه.
اومدم ابروشو درست کنم تازه زدم چشمشم کور کردم! با عجز به سپیده نگاه کردم و دیدم کثافت داره ریز ریز می خنده! اونم طرفدار این دو نفر شده بود و ترجیح می داد من کم بیارم! عوضی! داریوش با پوزخند گفت:
- یعنی واقعاً با وجود داشتن تو بازم شیطونه؟ چقدر بی لیاقت! واقعاً حیف تو نیست رزا؟
داشتم کم می اوردم، اعصابم حسابی به هم ریخته بود، می خواستم هر چه زودتر اون بحث اعصاب خورد کن رو تموم کنم. برای همینم با غیظ گفتم:
- نه پس! تو خوبی! می خوای بیام زن تو بشم؟!
صورت داریوش پر از بهت شد، آه آرمین هم پشت سرم اونقدر بلند بود که بتونم بشنوم. سپیده هم داشت با چشمای گرد شده نگام می کرد! خودمو اینقدر رک باور نداشتم! کم کم روی صورت بهت زده داریوش یه لبخند تلخ نشست، تلخ تلخ! اما چیزی نگفت، سعی کردم بحثو جمع کنم و جمعو از اون حالت خارج کنم:
- رضا هر چی که باشه، من خیلی دوسش دارم. پسرای این دوره زمونه همشون سر و گوششون می جنبه.
آرمین هم به کمکم اومد و گفت:
- نه رزا. همشون هم اینطوری نیستن. مثلاً من در طول عمرم یه دوست دختر هم نداشتم! حالا من هیچی، هستن خیلی از پسرا که شیطنت می کنن، اما آدمیت از یادشون نرفته! به نظرم اونا واقعاً آدمای قابل اعتمادی هستن. بعدشم هر آدمی تا ازدواج می کنه، دیگه فقط باید حواسش به همسرش باشه نه اینکه یه نفرو عقد کنه، صد تا رو ... لا اله الا الله!
- منم که می گم زن تو خیلی خوشبخته.
داریوش با اخمای در هم رو به سپیده گفت:
- سپیده چرا خاله شیلا نیومدن؟
بهد از یه ساعت تازه صدای سپیده رو هم شنیدیم! این دختر یه مرگش شده بود!
- مامان من کار داشت، نمی تونست بیاد، ولی برادرم محمودآباده.

آرمین قبل از من و داریوش به حرف اومد و گفت:
- برادرت؟
سپیده از گوشه چشم نگاهی به آرمین انداخت و گفت:
- آره برادرم سام با پسر خاله ام و دوستاشون اونجان.
اینبار داریوش پرسید:
- پسر خاله ات؟ یعنی داداش رزا؟ مگه رزا تک فرزند نیست؟
وا! مگه خودم لالم که از سپیده می پرسه! اوه اوه! این چی گفت؟!! من نگفته بودم بهشون داداش دارم. البته نگفته بودمم که تک فرزندم، اما الان لو می رم! می می دونــــــــــم! الان حیثیتم به فنا می ره! سپیده که هنوز خونسردی خودشو از دست نداده بود گفت:
- نه، هم من ، هم رزا یه داداش بزرگتر داریم. که البته هم سن هم هستن.
داریوش دستی توی موهاش که ریخته بود روی چشماش کشید، همه شونو با هم داد بالا و با صدای آرومی پرسید:
- نامزد رزا هم باهاشونه حتماً.
سپیده هم دیگه داشت کم می اورد، خودش فهمید گاف داده، به زحمت گفت:
- آره ... یعنی نه! اصلاً نمی دونم.
نگاه داریوش با بدبینی چرخید سمت من، آرمین هم نگاهش بین من و سپیده و داریوش چرخ می خورد. با کلافگی گفتم:
- اصلاً چه بحثیه! اَه!
قبل از اینکه کسی فرصت کنه چیزی بگه، صدای موسیقی لایتی توی ماشین پخش شد و داریوش دستشو داخل جیب شلوارش کرد و گوشی موبایلش رو در آورد. آخ چقدر دلم یه دونه موبایل می خواست. ولی بابا برام نمی خرید، تازه بازار موبایل داشتن گرم شده بود و بابا برای خودش و مامان و رضا خریده بود. به منم گفته بود وقتی رفتی دانشگاه! اوف! بی اختیار گوشامو تیز کردم تا از مکالمه داریوش سر در بیارم، نکنه بازم دوست دختراش ...
- باشه، همین جلوتر یه قهوه خونه هست ...
- ....
- شما الان دقیقا کجا هستین مگه؟
- ....
- خوب ما یه کم جلو افتادیم، حدوداً پنج دقیقه دیگه میرسین به ما. اسم قهوه خونه رو برات مسیج می کنم.
بعد از این حرف قطع کرد و رو به من گفت:
- مامان اینا بودن، خسته ان ... گفتن یه جا وایسیم. بعد از این پیچ یه قهوه خونه هست، چون کنار رودخونه است فضای خوبی داره. نگه دار ...
بعد از پیچ جایی که گفته بود رو دیدم، راهنما زدم و کنار کشیدم اما هیچی در جواب حرفاش نگفتم. همه از ماشین پیاده شدیم، ساعت نه و نیم صبح بود. با دیدن رودخونه خروشان، هوس کردم آبی به دست و صورتم بزنم. آرمین و داریوش داشتن با هم پچ پچ می کردن، قیافه داریوش در هم بود ولی آرمین سعی داشت چیزی رو با هیجان بهش حالی کنه. بی توجه به اونا به سپیده گفتم یم رم لب رودخونه و راه افتادم اون سمت. خیلی هم شلوغ نبود، آب خنک انگار اعصابم رو هم آروم کرد. وقتی برگشتم، مامان اینا هم اومده بودن و همه شون با هم نشسته بودن روی یکی از تختا که از رودخونه یه کم فاصله داشت. رفتم طرفشون و با هیجان گفتم:
- بیاین لب آب ... اونجا نشستین برای چی؟
مامان بی توجه به حرفم با اخم گفت:
- این بود آروم رفتنت؟ پا رو می ذاری روی گاز آ برو که رفتیم؟!!
نشستم لب تخت، خم شد گونه شو صدا دار بوسیدم و گفتم:
- به من می گن رزا شوماخر! چی فکر کردی؟!! هیش مترس! رانندگی در حد بنز !
مامان چپ چپی نگام کرد و صورتشو چرخوند سمت آرمین، منم چشمام رفت سمت داریوش که داشت با لبخندی محو نگام می کرد.
- خاله! تو نباید چیزی بهش می گفتی؟!! حالا این بچه اس!
دل از نگاه بازی با داریوش کندم و اعتراض کردم:
- اِ مامان!
آرمین هم به جانبداری از من چون مخاب هم قرار گرفته بود گفت:
- همون اول فقط یه کم تند رفت خاله جان، بعدش خودش زود سرعتشو کم کرد.
- د آخه من دختر خودمو خوب می شناسم.
اومدن گارسون و آوردن یه سینی چایی به غر غرهای مامان پایان داد. باز نگام رفت سمت داریوش، برعکس مسافرت کیش که خیلی می گفت و می خندید و ریلکس بود، این بار خیلی عبوس و غمزده شده بود و هر از گاهی چنان نگام می کرد که دست و دلم می لرزید و حاضر بودم همه چیزمو بدم تا اون نگاه برای همیشه به من تعلق داشته باشه. ولی حیف که این نگاه تا حالا به خیلی از دخترای دیگه هم دوخته شده بود. مامان استکانی چایی ریخت و به دستم داد. موقع گرفتن استکان باز نگاه بی اراده ام با نگاه داریوش تلاقی کرد و دوباره همون حالت تو من ایجاد شد. طوری که یهو دستم شل شد و فنجون چایی روی پام ریخت. خدا رو شکر خیلی داغ نبود، ولی نمی دونم چرا کولی بازی در آوردم و با فریاد گفتم:
- سوختم. وای سوختم!

مامان و خاله به تکاپو افتادن، ولی داریوش تو یه چشم به هم زدن بلندم کرد و به حالت دو منو کنار رودخونه برد و پامو تو آب خنک رودخونه فرو کرد. سوز شدیدی نداشتم، اما پام که خنک شد انگار دلمم خنک شد. یکی از دستای داریوش محکمدور کمرم پیچید شده بود و با اون یکی مچ پامو گرفته بود توی دستش. بدنم داشت مور مور می شد، دستی که بی هوس دور کمرم تاب خورده بود و داریوش نگرانی که بی توجه به اطرافیان منو تو آغوشش گرفته بود داشت از خود بیخودم می کرد.

سرمو بالا آوردم و تو عمق چشمای آبیش خیره شدم، نگاش پر بود از نگرانی و به پام خیره شده بود، وقتی نگامو حس کرد، نگاشو سر داد روی نگام، لبمو با زبون تر کردم و از ته دلم گفتم:
- ممنون.
لبخند نشست روی صورتش، لبخندی که جذابیتش رو دوچندان می کرد، با صدای آروم گفت:
- خواهش می کنم. پات می سوزه؟ اگه می سوزه برگردیم تهران و بریم درمانگاه.
با همه صداقتم گفتم:
- نه خوبه. من الکی داد و هوار راه انداختم، چیزی نشده بود که!
صدای مامان رو از فاصله نزدیک شنیدم:
- چی شدی دختر؟ خوبی رزا؟!! پاتو ناقص کردی؟!! بازم سر به هوایی؟!! من چی کار کنم از دست تو؟
مامان درست پشت سرمون بود، داریوش سریع ولم کرد و با فاصله از من ایستاد. با خنده چرخیدم سمت مامان، سپیده هم کنارش بود و با نگرانی نگام می کرد. گفتم:
- خوبم مامان! داریوش نجاتم داد ...
مامان برای اولین بار نگاه بی کینه ای به داریوش کرد و گفت:
- ممنون پسرم، لطف کردی. من که هول شده بودم، نمی دونستم چی کار باید بکنم!
نه تنها من که داریوش هم جا خورد، با اون بغل مغلی که داریوش راه انداخت، گفتم الان مامان جفتمونو تو رودخونه غرق می کنه. ولی انگار نه! اونم فهمیدم داریوش مظلوم شده! داریوش برای اینکه تعجبش پیدا نشه، سرشو زیر انداخت و گفت:
- خواهش می کنم! کاری نکردم ...
مامان نشست کنارم، پامو نگاه کرد و گفت:
- خوبی؟!
پامو یه کم تکون دادم و گفتم:
- خوبم مامان، خیلی داغ نبود.
- خوب خدا رو شکر! امانتی فرهاد یه خط بهت بیفته بابات منو سه طلاقه می کنه!
پشت چشمی نازک کردم و دور از چشم داریوش یواش گفتم:
- آره! هیشکی هم نه و بابا فرهاد! حالا دیگه خوب می دونم دلیل مجنون بازی هاش چیه! باید یه ذره سر به سرش بذارم ...
مامان با چشمای خندونش اعتراض کرد:
- رزا!!!
قبل از اینکه وقت کنم چیزی بگم خاله کیمیا از پشت سر گفت:
- همه چی مرتبه؟
مامان برگشت و گفت:
- آره ... خوبه!
- خوب پس بیا ماشینتو جا به جا کن! گویا بدجاست مردم ماشینشون گیر می کنه بهش ...
مامان سریع از جا پرید و گفت:
- سوئیچ کو رزا؟
- تو کیفمه، روی تخت ...
بعد از رفتن مامان سپیده جلو اومد و دم گوشم گفت:
- کثافت! بغل سواری چطور بود؟!!
کم نیاوردم و در جوابش گفتم:
- نگاه بازی شما چطور؟ خوردی آرمینو از بس دیدش زدی!
سپیده در جا سرخ شد و جیغ کشید:
- رزا!!!
- مرض! حرف می زنی اینم جوابته!
از جا بلند شد و در حالی که ازمون دور می شد گفت:
- همون بهتر که تنهات بذارم، شعور نداری تو!
ریز ریز خندیدم و خونسردانه اون یکی پامو هم فرو کردم توی آب خنک. داریوش دوباره نشست کنارم و گفت:
- واقعاً خوبی یا واسه اینکه دیگرانو نگران نکنی گفتی خوبم؟!
- نه اینکه نسوخته باشه ها. یه خورده سوخت ولی الآن ...
بدون توجه به حرف من دستشو جلو آورد، مچ پامو گرفت توی دستش و از آب کشیدش بیرون. از حرارت دستش حس کردم سوختم، چشمام بسته شد. اون ولی بی توجه به من گفت:
- تو که درست حرف نمی زنی. یه بار می گی سوخت، یه بار می گی نه! بذار خودم ببینم.





نوع مطلب : رمان تقاص، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 26 شهریور 1398 02:14 ب.ظ
I'm impressed, I must say. Seldom do I come across a blog that's equally educative and engaging, and let me tell you, you have hit
the nail on the head. The issue is something too few people are speaking intelligently
about. I'm very happy that I came across this in my search for something relating to this.
سه شنبه 26 شهریور 1398 03:49 ق.ظ
I love your blog.. very nice colors & theme. Did you design this website yourself or did you
hire someone to do it for you? Plz answer back as I'm looking to construct my own blog and would like to find out
where u got this from. thanks
یکشنبه 24 شهریور 1398 11:32 ق.ظ
many thanks considerably this amazing site is definitely official along
with simple
پنجشنبه 24 مرداد 1398 07:53 ق.ظ
We're having coffee at Nylon Coffee Roasters on Everton Park in Singapore.
I'm having black coffee, he's possessing a cappuccino.

They're handsome. Brown hair slicked back, glasses that fit his face, hazel eyes and the most beautiful lips I've seen. They're nice, with incredible arms along with a chest that is different about
this sweater. We're standing in front of each other discussing our
lives, what you want in the future, what we're seeking on another person. He starts telling
me that they have been rejected loads of times.

‘Why Andrew? You're so handsome. I'd never reject you
', I believe that He smiles at me, biting his lip.


‘Oh, I do not know. Everything happens for an excuse right.
But let me know, you wouldn't reject me,
might you Ana?' He said.

‘No, how could I?' , I replied

"So, would you mind if I kissed you at this time?' he said as I receive nearer to him and kiss him.

‘The next time don't ask, just do it.' I reply.

‘I enjoy how you would think.' , he said.

In the meantime, I start scrubbing my high heel in the leg, massaging it slowly. ‘What exactly do you like ladies? And, Andrew, don't spare me the details.' I ask.

‘I like determined women. Someone you will never know what we want. A person who won't say yes simply because I said yes. Someone who's unafraid when attemping new things,' he says. ‘I'm never afraid of trying something totally new, especially on the subject of making something mroe challenging in the bedroom ', I intimate ‘And I like girls who are direct, who cut with the chase, like you recently did. To become
honest, which is a huge turn on.
پنجشنبه 3 مرداد 1398 10:32 ق.ظ
Index Search Villas and lofts to rent, search by region, find in a few minutes a villa for rent by city, a variety of
rooms lofts and villas. Be stunned at the images
and knowledge that the site has to offer you you.
The website is a center for every person the ads while in the field, bachelorette party?
Spend playtime with a buddy who leaves Israel?
Regardless of the reason you have to rent a villa for an upcoming event
or merely a gaggle recreation appropriate for any age.
The site is also the middle of rooms through the hour, which is
already another subject, for lovers who are searhing for a luxurious room equipped
for discreet entertainment which has a spouse
or lover. It doesn't matter what you are searching for, the 0LOFT
website is really a look for you to identify rentals for loft villas and rooms throughout Israel, North South and
Gush Dan.
سه شنبه 18 تیر 1398 11:03 ق.ظ
It's appropriate time to make some plans for the
future and it is time to be happy. I have read this post and
if I could I wish to suggest you few interesting things or
suggestions. Perhaps you can write next articles referring to this article.
I want to read even more things about it!
جمعه 14 تیر 1398 07:06 ب.ظ
We're having coffee at Nylon Coffee Roasters on Everton Park in Singapore.
I'm having black coffee, he's using a cappuccino.
He could be handsome. Brown hair slicked back, glasses that fit his face, hazel eyes
and the most wonderful lips I've seen. They're well made,
with incredible arms plus a chest that sticks out with
this sweater. We're standing in the front of each other referring to our
lives, what we would like for future years, what we're interested in on another person. He starts saying that bigger been rejected lots of times.


‘Why Andrew? You're so handsome. I'd never reject you ', I believe that He smiles at me, biting
his lip.

‘Oh, I don't know. Everything happens for grounds right.
But analyze, you wouldn't reject me, does one Ana?' He said.


‘No, how could I?' , I replied

"So, utilize mind if I kissed you right now?' he stated as I receive closer to him and kiss him.

‘The next occasion don't ask, do exactly it.' I reply.

‘I like how you would think.' , he said.

In the meantime, I start scrubbing my your back heel within his leg, massaging it slowly. ‘Exactly what do that suits you in women? And, Andrew, don't spare me the details.' I ask.

‘Everyone loves determined women. Someone that knows what we want. A person who won't say yes just because I said yes. Someone who's unafraid of attempting something totally new,' he says. ‘I'm never afraid of attempting something totally new, especially in relation to making interesting things in the bedroom ', I intimate ‘And Everyone loves women that are direct, who cut over the chase, like you merely did. To get
honest, it really is a huge turn on.
پنجشنبه 13 تیر 1398 10:54 ب.ظ
We're having coffee at Nylon Coffee Roasters on Everton Park in Singapore.
I'm having black coffee, he's having a cappuccino. He
or she is handsome. Brown hair slicked back, glasses that suit his face, hazel
eyes and the most amazing lips I've seen. He's well-built, with incredible arms
along with a chest that stands apart for this sweater.

We're standing in-front of one another dealing with our everyday life, what we really wish for for the future, what we're in search of on another person. He starts telling me that
bigger been rejected a great deal of times.

‘Why Andrew? You're so handsome. I'd never reject you ', I believe that He smiles at me, biting his lip.



‘Oh, I really don't know. Everything happens for a reason right.
But analyze, you wouldn't reject me, does one Ana?' He
said.

‘No, how could I?' , I replied

"So, you would not mind if I kissed you at the moment?' he was quoted saying as I am more detailed him and kiss him.

‘The very next time don't ask, accomplish it.' I reply.

‘I love how you will think.' , he said.

For the time being, I start scrubbing my hindfoot in the leg, massaging it slowly. ‘So what can you wish girls? And, Andrew, don't spare me the details.' I ask.

‘I really like determined women. Someone to know the things they want. A person that won't say yes even if I said yes. Someone who's not afraid when you try a new challenge,' he says. ‘I'm never afraid when trying something mroe challenging, especially in terms of making new things in bed ', I intimate ‘And Everyone loves girls who are direct, who cut over the chase, like you simply did. Being
honest, that is a huge turn on.
پنجشنبه 13 تیر 1398 12:40 ب.ظ
We're having coffee at Nylon Coffee Roasters on Everton Park in Singapore.
I'm having black coffee, he's creating a cappuccino.
They are handsome. Brown hair slicked back, glasses for his face, hazel eyes and
the most beautiful lips I've seen. He is nice, with incredible arms and also a chest that stands
apart on this sweater. We're standing before of
each other speaking about how we live, what you want money for hard times, what we're looking for on another person. He starts telling me that he has been rejected loads of times.


‘Why Andrew? You're so handsome. I'd never reject you ', I say He smiles at me, biting his lip.



‘Oh, I really don't know. Everything happens for a good reason right.
But let me know, you wouldn't reject me, do you Ana?' He said.


‘No, how could I?' , I replied

"So, would you mind if I kissed you right this moment?' he said as I purchase much better him and kiss him.

‘When don't ask, accomplish it.' I reply.

‘I like how you think.' , he said.

Meanwhile, I start scrubbing my rearfoot in her leg, massaging it slowly. ‘What can you enjoy in females? And, Andrew, don't spare me the details.' I ask.

‘I adore determined women. Someone that knows whatever they want. Someone who won't say yes although I said yes. Someone who's not scared when you attempt interesting things,' he says. ‘I'm never afraid when you try something mroe challenging, especially in regards to making a new challenge in the bed room ', I intimate ‘And Everyone loves women that are direct, who cut with the chase, like you just did. To become
honest, it really is a huge turn on.
چهارشنبه 12 تیر 1398 06:28 ب.ظ
Sexy2call Quick search and acquire the most up-to-date results Locate
a massage escort girl, discrete apartment or any perfect and indulgent recreation. Trying to find escort girls?
Discrete apartments? Come up with a quick search by region
چهارشنبه 12 تیر 1398 05:58 ب.ظ
We're having coffee at Nylon Coffee Roasters on Everton Park in Singapore.
I'm having black coffee, he's having a cappuccino.
They are handsome. Brown hair slicked back, glasses
that suit his face, hazel eyes and the most wonderful lips I've seen.
They are nice, with incredible arms including a chest that is unique within this
sweater. We're standing ahead of each other speaking about our
everyday life, what we'd like into the future, what we're trying to find on another person. He
starts saying that he's been rejected a great deal of times.


‘Why Andrew? You're so handsome. I'd never reject
you ', I believe that He smiles at me, biting his lip.

‘Oh, I really don't know. Everything happens for a reason right.
But let me know, utilize reject me, does one Ana?' He said.



‘No, how could I?' , I replied

"So, you wouldn't mind if I kissed you currently?' he stated as I buy much better him and kiss him.

‘Next occasion don't ask, function it.' I reply.

‘I favor how you think.' , he said.

For now, I start scrubbing my your back heel in her leg, massaging it slowly. ‘What exactly do that suits you in women? And, Andrew, don't spare me the details.' I ask.

‘I adore determined women. Someone discussion what they have to want. Someone that won't say yes even though I said yes. Someone who's unafraid when you attempt something totally new,' he says. ‘I'm never afraid of attempting new stuff, especially in relation to making new stuff in the bedroom ', I intimate ‘And I adore ladies who are direct, who cut throughout the chase, like you merely did. To get
honest, this is a huge turn on.'
شنبه 8 تیر 1398 01:51 ب.ظ
Sexy2call Quick search to get up to date results Look for a massage escort girl, discrete apartment or any perfect and indulgent recreation. Interested in escort girls?
Discrete apartments? Create a quick search by region, the greatest portal in Israel
for discreet apartments and escort girls, a variety of youth ads that will give
you service and guidance you didn't know, browse by city and discover you the dream girl for an additional indulgence, business meeting?

Ads will not include and or provide and or encourage and or imply the provision of sexual services.
The ads are susceptible to each of the binding laws in the State of Israel.
جمعه 7 تیر 1398 08:36 ب.ظ
Index Search Villas and lofts rented, search by region, find in minutes a villa for rental
by city, various
دوشنبه 3 تیر 1398 04:08 ق.ظ

Wow plenty of amazing knowledge.
if a woman takes a mans cialis cialis 30 day trial coupon cialis side effects cipla cialis online dosagem ideal cialis cuanto cuesta cialis yaho free generic cialis click here cialis daily uk cialis 5 mg effetti collateral try it no rx cialis
یکشنبه 2 تیر 1398 12:14 ب.ظ

Useful advice. With thanks!
cialis dosage recommendations cialis canada cialis lilly tadalafi cialis generique cialis qualitat cialis et insomni generico cialis mexico cialis 5mg cialis 5mg billiger cialis price in bangalore
شنبه 1 تیر 1398 09:31 ب.ظ

With thanks. I value it!
cialis 5mg billiger venta cialis en espaa cialis price in bangalore buy online cialis 5mg we use it cialis online store cialis kaufen bankberweisung we use it 50 mg cialis dose tadalafil generic we choice cialis pfizer india order a sample of cialis
شنبه 1 تیر 1398 04:32 ب.ظ
"We should build to a different one crescendo, cheri,"
he said. "And then we will have an ending that is to be as none before."

His smile was decadent, his eyes were filled
up with lust, and the soft skin of his hard cock against
my sex was having its intended effect. I'd been feeling a stronger arousal now as I felt his cock slide between my sensitive lips.
I felt the pinnacle of his cock push agonizingly at the entrance of my pussy, and I want to him to
thrust into me hard. Instead he pulled back and slid his hardness back approximately my clit.


I became aching to have him inside, and I could tell that his must push
that wonderful hard cock inside me was growing. His moans grew to suit mine, and I knew the opinion of my wet pussy lips about the head of his cock was getting too much for both of us.


"Allow the finale begin," he stated, and hubby slid the tip
of his cock inside me.

The two of us gasped while he held his cock there for a moment.
I contracted my pussy to drag him further inside, and the man threw his return on the sensation. Inch by excruciating inch he pushed his cock inside me, and each and every
time I squeezed my pussy around him. His cock felt wonderful the way it filled me,
but I wanted all this inside me. I rolled sideways and rested my leg against his shoulder, and he plunged his cock all the way up in.
شنبه 1 تیر 1398 04:41 ق.ظ

With thanks, Excellent stuff.
i recommend cialis generico wow cialis tadalafil 100mg cialis for sale in europa cialis online cialis australia org online cialis cialis rezeptfrei sterreich cialis bula cialis kaufen cialis coupons
پنجشنبه 30 خرداد 1398 08:04 ب.ظ

You actually reported it perfectly.
cialis for sale south africa cialis online nederland cialis uk brand cialis generic cialis 30 day sample usa cialis online cialis en 24 hora buy cialis online nz cialis canadian drugs legalidad de comprar cialis
چهارشنبه 29 خرداد 1398 09:02 ق.ظ

You made your stand very clearly!!
cialis price thailand cialis usa cost chinese cialis 50 mg order a sample of cialis best generic drugs cialis cuanto cuesta cialis yaho cialis 5mg prix cialis 30 day trial coupon cost of cialis per pill costo in farmacia cialis
سه شنبه 28 خرداد 1398 10:45 ق.ظ

Cheers, Awesome stuff!
cialis generico lilly discount cialis cialis 5 mg funziona cost of cialis per pill cialis usa cost cilas when can i take another cialis cialis vs viagra cialis savings card generic cialis
یکشنبه 26 خرداد 1398 11:56 ق.ظ
Index Search Villas and lofts for rent, search by region,
find in a few minutes a villa for rent by city, various rooms lofts and villas.
Be in awe of the photographs and knowledge that they have to present you.
The website is a center for all of you the ads inside field, bachelorette
party? Enjoy a buddy who leaves Israel? Whatever the reason you have to rent a villa for a forthcoming event
or simply just an organization recreation ideal for
any age. The website is also the centre of rooms through the
hour, which is another subject, for lovers who are seeking
an expensive room equipped for discreet entertainment with a spouse or lover.
Regardless of the you are interested in, the 0LOFT website creates a search for you to identify rentals for loft villas and
rooms throughout Israel, North South and Gush Dan.
یکشنبه 26 خرداد 1398 12:39 ق.ظ

You expressed it superbly.
cialis y deporte click here cialis daily uk tadalafil generic cialis kaufen bankberweisung prescription doctor cialis sialis cialis from canada 40 mg cialis what if i take cialis baratos compran uk generic cialis at the pharmacy
جمعه 24 خرداد 1398 09:20 ب.ظ
It is perfect time to make some plans for the long run and it's time to be happy.
I've read this submit and if I could I wish to recommend you few interesting issues or suggestions.

Perhaps you could write next articles relating to this article.
I want to learn even more things about it!
جمعه 24 خرداد 1398 06:09 ق.ظ

With thanks, Plenty of content.

cialis australia org generic cialis pro cialis sale online wow cialis 20 cialis prezzo in linea basso cialis daily dose generic cialis dosage amounts generic cialis soft gels only here cialis pills cialis generico en mexico
پنجشنبه 23 خرداد 1398 04:03 ب.ظ

Wow plenty of valuable knowledge.
cialis canada on line cialis e hiv cialis wir preise tadalafil 20 mg cialis sale online cialis generico en mexico cialis name brand cheap cialis efficacit we like it cialis soft gel 40 mg cialis what if i take
پنجشنبه 23 خرداد 1398 02:23 ق.ظ

You actually stated that effectively.
non 5 mg cialis generici cialis 20 mg best price cialis generique 5 mg cialis 10 doctissimo cialis australian price cialis 5 mg scheda tecnica cialis generic tadalafil buy cialis pills price each buying brand cialis online weblink price cialis
سه شنبه 21 خرداد 1398 07:27 ق.ظ

With thanks. Terrific stuff!
callus 200 cialis coupon viagra vs cialis prezzo di cialis in bulgaria cialis kaufen bankberweisung tadalafil tablets callus cialis cuantos mg hay cialis vs viagra side effects of cialis
دوشنبه 20 خرداد 1398 02:24 ق.ظ

Very good content. Appreciate it!
buying cialis on internet chinese cialis 50 mg cialis kaufen buying brand cialis online click here take cialis cialis en 24 hora comprar cialis 10 espa241a cialis generico lilly cialis generique 5 mg cialis qualitat
یکشنبه 19 خرداد 1398 12:50 ق.ظ
I have visited your website many times, and found it to be very informative
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ادمین
نظرسنجی
تاچه حد از این وبلاگ راضی هستید؟








تاچه حد از این وبلاگ راضی هستید؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 

ابزار امتیاز دهی